

گره از بخت بدم باز کن ای دولت عشق
من گرفتار دلم با همه ی قدرت عشق
گفتن از معشوق احساساتم آرامم نکرد
آشنایم شد شراب و مستی و صحبت عشق
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27


شب من با تو خوش است و صبح من با تو بخیر
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27


شوق دیدار تو خواب از سر برد
لحظه ها یک به یک انگار تو را می خواهند
آرزوی در دلم هست که تو خبری
کاش می شد که بفهمی تو چه حالی دارم
با تمام دل و فکرت
با همه جان و تنت
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27


سرنوشت این نیست من تسلیم هر دردی شوم
هم طلا زرد است و من هم رنگ بد زردی شوم
سعی باید کرد و عاقل بود و دل را صاف کرد
پستی و بالا کشیدم تا که من مردی شدم
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27


عشق یعنی
شب من با تو خوش است و صبح من با تو بخیر.
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27


سال ها می گذرد
و من انگار هنوز آن پسرم
که فقط ساکت و سخت
سعی دارد که بفهمد حال این دنیا را
و دلیل اینهمه رویا را
که حقیقت چیست از بودن ما
و بداند که بجز عشق چه چیزی حق است؟
برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:27